معرفی کتاب «آرزوی زنبورک»

عنوان کتاب: آرزوی زنبورکنویسنده و تصویرگر: کلر ژوبرتناشر: دفتر نشر فرهنگ اسلامی (کتاب سحر)چاپ: ششم ۱۳۹۷گروه سنی: ۶-۹ سال توضیحات: زنبورک ریزه میزهی قصهی ما یه شب دعا کرد که با وجود کوچک بودنش بتواند یک کار بزرگ و مهم بکند. همان شب فرشتهای آمد و به زنبورک مأموریت داد تا کنار گوش گربه ویز […]
معرفی کتاب «این که فقط یکی است!»

عنوان کتاب: این که فقط یکی است !نویسنده: تریسی کُردرُیتصویرگر: تونی نیلمترجم: نیلوفر کشتیاریناشر: میچکاچاپ دوم ۱۴۰۲گروه سنی: ۶-۹ سال توضیحات:داستان دربارهی شهری پاکیزه و آرام است که اهالی آن به خوبی و خوشی در کنار هم زندگی میکنند. اما یک روز کرگدن بدون اینکه فکر کند زرورق آبنباتش را پرت میکند یک گوشه و با […]
داستان «کوک ساده»

زهرا کنار ماجان نشسته بود و به دستهای او نگاه میکرد. ماجان مشغول دوخت تشک زهرا بود. با دقت کوکهای منظم و هم اندازه را مثل واگنهای یک قطار ردیف میکرد. زهرا خودش را مثل ماجان روی تشک خم کرد و به صورتش زل زد. با صدای نازک و کشیده گفت: «ماجان میشه منم بدوزم. […]
داستان «دانهها درخت میشوند»

مادربزرگ داشت انار دان میکرد. چندتا از دانههای انار پریدند روی فرش. ستاره که کنار مامانبزرگ نشسته بود و داشت با عروسکهایش خالهبازی میکرد، دانههای انار را دید. مامانبزرگ گفت: «ستاره چندتا از دانهها پریدند روی فرش. ببین کجا رفتند. قرمزیشان فرش را لک نکند.» ستاره دستش را کشید روی فرش. دانهها را ندید. خم […]
داستان «مربای تمشک»

سارا توی مسجد، کنار سفره افطار نشسته بود. معصومه و خواهرش هم کنار سارا نشسته بودند. هنوز روزه به سارا واجب نشده بود. ولی امروز را روزه گرفته بود. یک روزهی کامل، چون تولد امام حسن مجتبی بود. هرسال اهالی روستا جمع میشدند و توی این روز افطاری میدادند. هرکس هرچه داشت میآورد. سارا مدام […]
داستان «دانههای برف و خردههای نان»

نورا تو حیاط مدرسه نشسته بود و لقمهی نان و پنیرش را میخورد. هوا سوز برف داشت. لپهایش از سرما گُل انداخته بود. لقمههای آخر را تندتند خورد. همین که از روی نیمکت بلند شد خردههای نان از روی مقنعه و مانتویش زمین ریخت. کاپشنش را بالا توی کلاس جا گذاشته بود و میخواست زودتر […]
داستان «باغ سیب در دل هسته کوچک»

داستان «باغ سیب در دل هسته کوچک» به اهمیت کارهای کوچک اشاره دارد و اینکه کارهای خوب و بد، هر آنچه هم کوچک باشند،کمکم جمع شده و زیاد میشوند، پس نباید آنها را کماهمیت و نادیده بگیریم. من یک درختم. یک درخت تنومند و پُربار. میوه من سیب است. سیبهای آبدار و شیرین. میخواهم داستان […]
داستان «کوچک، ولی مهم»

داستان «کوچک، ولی مهم» به تمایز بین کارهای درست و نادرست و اهمیت قائل شدن برای کارها؛ هر قدر هم کوچک باشند، میپردازد. سعید توپش را برداشت. کفشش را پوشید. گفت: «مامان، من رفتم.» صنم بانو کمرش را صاف کرد. جارو را کنار دیوار گذاشت. گفت: «کجا میروی مادر؟» سعید توپش را روی زمین زد. […]
شعر «دریای خوبیها»

میشود با یک تبسّم، دوستی معنا شودمیشود با خوب بودن، روزمان زیبا شود گاه، حتّی با نگاهی گرم، حتّی یک سلاممیشود لبهای یک انسان به خنده وا شود درس خواندن، شاد بودن، میتواند هر زمانباعثِ لبخند مادر، شادی بابا شود کارهای خوب ما هر قدر هم که کوچک استمیشود مانند شمعی در دل شبها شود […]
شعر «ذرّه ذرّه»

دیروز کار خوبی یکآن به یادم آمدگفتم اگر نجنبم این بار، میشود بد در کارها همیشه مانند ابر و بادمیک دانه را گرفتم بردم به خاک دادم خاک درون گلدان خوشحال شد از این کارخندید و ذرّههایش زودی شدند بیدار هر روز […]
