آب، دوغ، خیار

وسایل آب دوغ خیار را به همراه ملزومات مانند: سفره، رنده، چاقو، بشقاب، چسب زخم، دستمال کاغذی و … به کلاس می‌­بریم. از دانش‌­آموزان می‌پرسیم چه کسانی تا به­ حال از رنده استفاده نکرده‌­اند؟ سپس نحوه­ پوست کندنِ خیار و رنده کردن را به دانش‌­آموزان آموزش داده و از آن‌ها می‌­خواهیم تا یکی‌­یکی این کار […]

بازی «حدس زدن کلمات»

یک کار خوب را در ذهن می­‌آوریم. به تعداد حروف آن کلمه، روی تخته خط می‌­کشیم. با توضیحات ما دانش‌­آموزان باید حدس بزنند که آن کلمه کدام کار خوب است. در ابتدا که هیچ‌کدام از حروف مشخص نیست بازی سخت است. به مرور که حروف مشخص می­‌شود پیدا کردن کلمه آسان می‌­شود. می­‌توانیم حین انجام […]

جدول ضرب

آموزش جدول ضرب یک نمونه خوب از کارهای سخت است که با تمرین و ممارست و به مرور برای دانش‌­آموزان آسان می­‌شود. ما می‌­توانیم به عنوان یک کار خوب، با تکرار و تمرین در آموزش جدول ضرب به معلم ریاضی کمک کنیم. برای آسان کردن این کار می‌توانیم از کاربرد ضرب در کارهای مختلف برای […]

خاله‌بازی (ویژه دختران – اجرا توسط دو یا چند مربی)

در یک زنگ کامل همراه با دانش‌آموزان، به سبک زندگی مؤمنانه خاله‌بازی می­‌کنیم، تا آن‌ها با انواع کارهای خوبی که می­‌توانند در ارتباط با دیگران انجام دهند آشنا شوند. مانند همدلی در کار گروهی، پخت غذا، نظافت خانه، صله رحم (رفتن به خانه بقیه بچه‌­های کلاس)، بردن کادو (مثلا کارت‌­ها یا نامه‌هایی که درون آن […]

مغازه بازی (ویژه پسران)

این بازی به صورت ایفای نقش در مشاغل مختلف از قبیل بقالی، مکانیکی، نجاری، بنایی و … و به منظور آشنایی دانش‌­آموزان با انواع رفتارهای خوبی که لازم است در ارتباط با هم داشته باشند، اجرا می‌شود. مانند تعامل صحیح مشتری و مغازه‌دار، قرض دادن، خوش‌قولی و به موقع آماده کردن سفارشات، برخورد خوب، انصاف […]

شعار

شناخت انواع کار خوب: شعار 1 و 3 میل به انجام دادن خوبی‌های بیشتر: شعار 2 و 3 آسان‌تر شدن کارهای خوب برای کودک و خوب­‌تر شدن او: شعار 4 و 5 1. کار خوبو می­‌شناسم باهوش و باحواسمکار خوبو می‌­شناسم 2. پله پله بالاتر کار خوب انجام می‌دمهی بیشتر و هی بیشتر می‌رم به […]

داستان «موشک دوستی»

صبح یک روز پاییزی، امیرعلی وارد حیاط مدرسه شد. توی کیفش یک‌چیز خیلی مهم بود. وقتی به جمع بچه‌ها رسید، ایستاد، نفس عمیقی کشید و با صدایی بلند گفت: «بچه‌ها! ببینید چی درست کردم!» همه برگشتند. امیرعلی با دقت موشکی را که با پدرش ساخته بود، از کیفش بیرون آورد؛ ایمان با چشم‌های گِرد جلو […]

داستان «دمپايی‌های تابه‌تا»

مامان كشوها را روی كابينت خالی كرد. سُها آمد توی آشپزخانه و گفت: «داری خانه‌تكانی می‌كني مامان؟»مامان گفت: «قبل از اين‌كه تابستان تمام شود بايد يک دستی به سر و روی خانه بكشيم.»سُها گفت: «من هم بروم قبل از اين‌كه مدرسه‌ها باز شود كشوهای اتاقم را تميز كنم؟»مامان گفت: «برو.»سُها دويد رفت توی اتاقش و […]

داستان «لبخندِ زیبا»

بابا جلوی آینه، موهایش را شانه زد. علی پشت سر بابا ایستاد. بابا از توی آینه به علی نگاه کرد. گفت: «چیزی شده؟ ناراحتی؟» علی ابروهایش را بالا بُرد. لبخند زد و گفت: «نه بابا جان، چیزی نشده.» بابا لبخند زد و گفت: «آهان، حالا خوب شد.» علی جلوتر رفت. توی آینه نگاه کرد و […]

داستان «تصمیم خوب هانیه»

امروز اولین روز تعطیلات تابستانی بود. هانیه طبق معمول صبح زود از خواب بیدار شد. مادر هنوز خواب بود. هانیه تصمیم گرفت تا بیدار شدن مادر، با صدای خیلی کم، تلویزیون نگاه کند. مادر تا یک ساعت بعد هنوز هم توی رخت‌خواب بود. هانیه رفت پیش مادرش و از او پرسید: «مادر حالت خوب نیست؟» […]