داستان «چه چیزی ماندگارتر است؟»

زنگ آخر زده شد. بچهها مشغول جمع کردن وسایلشان شدند که به خانه برگردند. مهسا برچسبهای رنگی و زرق و برقیاش را که تازه خریده بود، از کیفش درآورد و به سما و زینب نشان داد و با افتخار گفت: «حالا ۲۳ تا برچسب دارم.» زینب گفت: «یکی از آنها را با پاککن من عوض […]
داستان «از پایین و بالا»

پیمان نفسزنان روی زمین نشست. آقای ناظم کنار او ایستاد و گفت: «چه شده پیمان جان؟» پیمان گفت: «آقا… اجازه!… خیلی… راه… آمدیم. یک… کم… استراحت…کنیم.» آقای ناظم به پایین کوه نگاه کرد. گفت: «پیمان جان، ما که تازه راه افتادیم. باشد، من اینجا هستم. کیفت را دربیاور و کمی استراحت کن.» پیمان دستش را […]
شعر «خوبیِ بسیار»

من دوست دارم خوبی بکارممن باغ خوبی را دوست دارم امروز خواندم نماز خود راراضی شد از من چشمان بابا خودکار خود را من قرض دادماز کار خوبم امروز شادم! من […]
شعار

شعارهایی که برای سوره تکاثر در نظر گرفته شدهاند، متناسب با اهداف سوره هستند. چهار شعار اول مربوط به مرحله اول آموزش سوره تکاثر؛ یعنی زیاد داشتنهای خوب یا بد است. شعار پنجم با مرحله دوم و سوم آموزش سوره تکاثر، یعنی مفهوم انواع مقایسههای ناراحتکننده یا درسآموز ارتباط دارد. 1. زیادیهای مضرّزیادیهای پرسود فرقشونو […]
داستان «مقایسه سودمند»

چشمان نیلوفر به صفحه نمایشگر آسانسور بود و مدام میگفت: «زود باش، زود باش برو بالا!» پدر سر نیلوفر را نوازش کرد و گفت: «دخترم مثل اینکه خیلی عجله داری؟! حتما خوشحالی از اینکه به خانه عمه میرویم و مادربزرگ را هم آنجا میبینی!» نیلوفر با هیجان جواب داد: «بله بابا، دلم برای مادربزرگ مهربانم […]
داستان «زیادیهای خوب، زیادیهای بد»

در فصل بهار کوههای اطراف جنگل سبز، از همیشه زیباتر میشدند و اهالی جنگل دوست داشتند به آنجا بروند و آن همه زیبایی را از نزدیک ببینند. یکی از روزهای خوب بهاری قرار شد زبرک خرگوشه و دوستانش با همراهی آقای قوی پنجه، پدر خرس قهوهای به یکی از کوههای اطراف جنگل بروند. روز قبل […]
شعر «بابای من»

بابای من هر روز از صبح مشغول کار رُفت و روب است اصلا ندارد استراحت وقتی که میآید غروب است از در، که میآید همیشه در دستهایش قرص نانیست در جیبهای خالی او صد اسکناس مهربانیست یک خانهی کوچک ولی دنج ما در ته یک کوچه داریم ما زیر سقف خانه شادیم ما در کنار […]
شعر «آقای جامدادی»

در جامدادی خود خیلی مداد دارم من این مدادها را هر روز میشمارم چندین مدادِ آبی، چندین مدادِ قرمز اصلا به این همه سبز دارم نیاز؟ هرگز از دستِ من کلافه است آقای جامدادی از گریه باز مانده لبهای جامدادی بیفایده است گاهی کفش و تِلِ زیادی اما همیشه خوب است لبخند و مِهر و […]
