معرفی کتاب «که اینطور!»

عنوان کتاب: که اینطور!نویسنده و تصویرگر: کلر ژوبرتناشر: به نشر (انتشارات آستان قدس رضوی) کتابهای پروانهچاپ: چهارم ۱۳۹۸گروه سنی: ب توضیحات:داستان دربارهی یک گُل سرخ بداخلاق است که یک روز تصمیم میگیرد هر کس را که در باغچه به دردش نمیخورد بیرون کند. همه آمدند و گفتند که چه فایدهای برای گُل سرخ دارند، همه […]
داستان «مشکیِ تنها»

بابا بستهی مداد سیاه را که خریده بود روی میز مهتاب گذاشت و از اتاق بیرون رفت. سیاه یواشکی سرش را بلند کرد و نگاهی به اطراف انداخت. چه اتاق زیبایی، چه میز تحریر جالبی شبیه سرسره است، کیف میدهد از آن بالا هی سر بخورد و مهتاب آن را بردارد. مدادسیاه تمام قد ایستاد […]
داستان «نیلی»

آخرین قطرههای باران روی برکه افتاد. مامان قورباغه گفت: «زیاد دور نشو. الان کلاس شروع میشود.» زباندراز گفت: «دوست ندارم بروم کلاس، اگر معلم جدید خوشاخلاق نباشد چی؟» ماهی خانم و بچه ماهیها از راه رسیدند. بچه قورباغهها هم شناکنان اطراف زباندراز را گرفتند. خورشید روی برکه میتابید. ماهی خانم گفت: «امروز میخواهم در مورد […]
معرفی کتاب «هزاران بوسه پرپری و دو داستان دیگر»

داستان کبودو عنوان کتاب: هزار بوسه پرپری و دو داستان دیگر نویسنده و تصویرگر: کلر ژوبرت ناشر: دفتر نشر فرهنگ اسلامی چاپ سوم ۱۳۹۸ گروه سنی: ب توضیحات: داستان درباره ی سنجاقک اخمویی به اسم کبودو است که دوست دارد به اندازۀ دوستش فیروزک قشنگ باشد .او خیلی به فیروزک نگاه میکند تا ببیند با […]
داستان «خارتوس»

آفتاب بهاری در میان باغچه میتابید. گل سرخ سرش را به سمت بالا گرفت. درمیان نور طلایی خورشید گلبرگهایش میدرخشیدند. بعد برگهایش را باز و بسته کرد و رو به گیاه کاکتوس با برگهای بلندش که در کنارش بود کرد و گفت: «تو به چه درد می خوری؟ همه گلهای این باغچه زیبا هستند. اما […]
شعر «مثل گلی خوشرنگ و بو»

احوال بد، احوال خوب اخلاق خوب، اخلاق بد فرق است بین این دو تا فرق است بین صفر و صد خوشقلبی و خوشصحبتی مانند درّ و گوهر است وقتی که خوبی میکنم حال خودم هم بهتر است من عیب دارم، مثل تو تو عیب داری، مثل من پس هر دو دوری میکنیم از تلخی و […]
شعر «وقتی که خوب باشی»

به نام خدا آن روز که معلم بعد از کلاس قرآن با ما کمی سخن گفت با روی باز و خندان، از کیف خود درآورد او برگههای رنگی دست تمام ما داد با فرزی […]
داستان «چشمهای دخترک»

سارا به رودخانه رسید. رودخانه از سراشیبی تپه پایین میآمد. جاده آن را دو قسمت کرده بود. قسمت بالایی رودخانه با یک لوله خیلی بزرگ از زیر جاده به قسمت پایینی وصل شده بود. هرکدام از بچهها با خود چیزی آورده بود. سارا گردو آورده بود، الهه پنیر و خیار، زهرا نان محلی. نگار فقط […]
داستان «هانا و آلار»

به نام خدا هانا مدادهایش را از توی کولهاش بیرون آورد و روی میز چید. یک، دو، سه، چهار، پنج. به آلار که کنار دستش نشسته بود گفت: ببینم مدادهایت را. آلار از توی کیفش یک مداد درآورد. به هانا نشان داد. هانا مداد را نگاه کرد و گفت: چرا این قدر کوچولوست؟ مگر نصفش […]
شعار

1. تفاوت خوبی و بدی یه عالم تفاوتهبین خوبی و بدیمیدونم که میدونیمیدونم که بلدی 2. فرق اخلاق خوب و بد یه دنیا فرق میونِاخلاق خوب با بدهبرنده اونکه سمتِمهربونی اومده 3. صفر و صد اخلاق خوباخلاق بداین صفرِ صفراون صدِ صد
