داستان «نیلی»

آخرین قطره‌های باران روی برکه افتاد. مامان قورباغه گفت: «زیاد دور نشو. الان کلاس شروع می‌شود.»
زبان‌دراز گفت: «دوست ندارم بروم کلاس، اگر معلم جدید خوش‌اخلاق نباشد چی؟»

ماهی خانم و بچه ماهی‌ها از راه رسیدند. بچه قورباغه‌ها هم شناکنان اطراف زبان‌دراز را گرفتند. خورشید روی برکه می‌تابید.

ماهی خانم گفت: «امروز می‌خواهم در مورد رنگین‌کمان صحبت کنم.»
زبان‌دراز دلش نمی‌خواست بماند، گفت: «من همه چیز را در مورد رنگین‌کمان می‌دانم. لازم نیست توی کلاس باشم.»
ماهی خانم پرسید: «رنگین‌کمان چند رنگ دارد؟»
قبل از اینکه کسی حرکت کند، زبان‌دراز جواب داد: «نُه تا.»
ماهی خانم گفت: «جواب جالبی بود. چه رنگ‌هایی دارد؟»

رنگین‌کمان زیبایی بالای برکه درست شده بود. بچه قورباغه‌ی خاکستری بالا را نشان داد. زبان‌دراز با دقت رنگ‌ها را دید و یکی‌یکی گفت: «بنفش، آبی، سبز، زرد، نارنجی و قرمز.»
ماهی خانم گفت: «جواب جالبی بود.»
بچه ماهی سیاه با تعجب گفت: «این که شش تا رنگ بود.»
زبان‌دراز به آسمان اشاره کرد و گفت: «تقصیر من نیست. انگار یک نفر چند تا از رنگ‌های رنگین‌کمان را دزدیده.»

همه به رنگین‌کمان نگاه کردند. ماهی خانم گفت: «نیلی.»
زبان‌دراز فکر کرد نیلی دزد رنگین‌کمان است، پرسید: «چطور از نیلی بدجنس رنگ‌های رنگین‌کمان را پس بگیریم؟»
ماهی خانم به رنگین‌کمان اشاره کرد و گفت: «رنگین‌کمان را نگاه کنید. هفت رنگ دارد. بین رنگ بنفش و آبی، یک رنگ دیگر هست به نام نیلی.»
زبان‌دراز تازه فهمید نیلی یکی از رنگ‌های رنگین‌کمان است. ماهی خانم گفت: «رنگین‌کمان چه زمانی درست می شود؟»
زبان‌دراز به آسمان نگاه کرد و گفت: «وقتی آسمان خوشحال است و لبخند می‌زند.»
بچه قورباغه‌ها و بچه ماهی‌ها خندیدند. ماهی خانم گفت: «جواب جالبی بود. رنگین‌کمان بعد از بارش باران درست می‌شود.»
ماهی خانم نگفت: «اشتباه بود.» گفت: «جواب جالبی بود.»

زبان‌دراز حرف زدن ماهی خانم را دوست داشت.
ماهی خانم گفت: «فردا در مورد فسیل برای‌تان می‌گویم.»
زبان‌دراز خواست بگوید: «من همه چیز را در مورد فسیل می‌دانم.» اما نمی‌دانست. از معلم جدید هم خوشش آمده بود. آهسته گفت: «کاش فردا زودتر بیاید.»

نویسنده: فاطمه زیانی