شناخت بُردهای حقیقی

مصداقهای سود و زیان را متناسب با سن و شرایط دانشآموزان روی کارتهای رنگی مینویسیم. لازم است تنوع رنگ کارتها به تعداد گروهها باشد. دو جعبه تهیه میکنیم. بر روی یکی کلمه سودآور و روی دیگری کلمه زیانآور را مینویسیم. دانشآموزان را به گروههای مختلف تقسیم میکنیم. به هر گروه به تعداد مساوی از این […]
سلام بر ابراهیم

کلیپ ماجرای کُشتی شگفتانگیز شهید ابراهیم هادی با رقیبی که به دلیل احترام به مادر او، وانمود کرد که شکست خورده است را به دانشآموزان نشان میدهیم. سپس درباره بُرد و باخت حقیقی با آنها گفتگو میکنیم. میتوانیم گفتگویمان را این با سوال آغاز کنیم و از آنها بپرسیم: «فکر میکنید چرا ابراهیم هادی این […]
کلمهسازی

کاربرگی از پیامهای سوره با کلمات در هم ریخته به دانشآموزان میدهیم. برای تشخیص راحتتر، زیر اولین حرف کلمه خط میکشیم. پس از آنکه هر جمله را خواندند و کلمات در هم ریخته را مرتب کردند، جملات را بلند با هم میخوانیم. بُرد و باخت شانسی نیست نتیجه (ل-ع -م) خوب و بد ماست. هر […]
جدول کارهای خوب

جدولی در ابتدای کلاس به دانشآموزان میدهیم و با بارش فکری، کارهای خوبی را که میتوانیم در خانه یا مدرسه انجام بدهیم تا حالمان خوب شود، در جدول مینویسیم و در طول هفته به تعداد دفعاتی که آنها را انجام دادهایم، علامت میزنیم. جدولی که مربوط به برنامه خودمان هست، باید نسبت به جدول دانشآموزان […]
بازی «بپرس و بشنو»

ابتدا از دانشآموزان میخواهیم چند بازی بُرد و باختی بگویند تا روی تخته ثبت کنیم. آنگاه از دانشآموزان میخواهیم همزمان با نوشتن عبارت «برنده حقیقی این بازی کسی است که با مهربانی و ادب و رعایت قوانین، بازی میکند» بر روی تخته، آن را بخوانند. سپس میپرسیم: «چه کسی دوست دارد بازی کند و برنده […]
سوره مسد- من به خودم آسیب نمیزنم

اگر سرعت اینترنتتان پایین است با کلیک روی دکمه میتوانید کیفیتهای پایینتر را برای مشاهده آنلاین انتخاب کنید. برای دریافت فیلم در کیفیتهای مختلف وارد این صفحه شوید و دکمه دانلود ویدئو (↓) را بزنید و کیفیت مورد نیاز خود را انتخاب و دریافت نمایید.
داستان «پاستیل پُر ماجرا»

به نام خدا مدرسه تازه تعطیل شده بود. رضا دستهایش را مثل هواپیما باز کرده بود و با دقت داشت از روی جدول پیاده رو به سمت خانه میرفت که صدای ناآشنایی شنید. سرش را بلند کرد و کمی دورتر از مدرسه توی پیاده رو مرد دستفروشی را دید که داد میزند «بدو بدو حراجش […]
داستان «دشمن سلامتی»

به نام خدا علیرضا کنار در مدرسه نشسته بود و گریه میکرد. خانم معلم او را دید با تعجب پرسید: «چرا هنوز نرفتهای خانه؟ چیزی شده؟ برای چه گریه میکنی؟» علیرضا با ناراحتی جواب داد: «خانم اجازه، دلم درد میکند.» معلم نگاهش به مرد دستفروش افتاد که آن طرف مدرسه روی چرخ دستی آلوترش و […]
نمایش «دندان خراب»

ماجرای زیر را میتوانیم به صورت نمایش در کلاس اجرا کنیم. داستان در مورد بچهای به نام علی است که به خاطر مسواک نزدن دندانش درد میگیرد. یک نفر در نقش علی، یک نفر در نقش مادر علی و چند نفر از بچهها در نقش میکروب بازی میکنند. برای بچههایی که نقش میکروب را بازی […]
داستان «پدرِ چشم پزشک»

به نام خدا یک روز فاطمهیاس با مادرش به خانه خالهاش رفت. زکیه، دختر خاله فاطمهیاس تا او را دید دستش را کشید و به طرف اتاقش برد. اتاق او پر از اسباببازی بود؛ قوری، استکان نعلبکی، یخچال کوچولوی صورتی، عروسک. آنها یک ساعت با هم بازی کردند. بعد زکیه با بیمیلی گفت: «فاطمهیاس من […]
