شعر «اقتدا به خورشید»

[…]
داستان «دوستان جدید صادق»

صدای زنگ مدرسه بلند شد. صادق با عجله کیفش را برداشت تا سوار سرویس بشود. او چند روز منتظر بود دوشنبه بشود، چون قرار بود با خانوادهاش به مهمانی تولد پسردایی صدرا بروند و میخواست گلدان سفالی زیبایی را که قبلاً درست کرده بود، به او هدیه بدهد. صادق هنوز سوار ماشین نشده بود که […]
داستان «حق فراموش شده»

[…]
داستان «همسایه جدید»

[…]
داستان «تیلههای بابا»

به نام خدا توی کلاس ما، احمدی همیشه تنها […]
داستان «ناشناس»

[…]
کار گروهی «غرفه همیاری»

دانشآموزان در یک روز، نمایشگاهی با غرفههایی برای فروش محصولات دستساز خود یا غذاهای خانگی، برگزار کرده تا سود آن برای نیازمندان مصرف شود.
نوشتن روی تخته (قرائت سوره)

بچه های کلاس را به دو گروه تقسیم می کنیم به هر گروه یک گچ می دهیم هم زمان که صوتسوره پخش می شود آن گچ بین بچه ها دست به دست میشود با متوقف کردن صوت سوره، دو دانش آموزی که گچ دستشان است، هر یک پای تابلو مصداقی از کارهایی که اثرشان به […]
یادآوری خاطرهها

از دانشآموزان میخواهیم یکی از کارهای خوبی که آنها را شاد کرده است را به یاد آورده و برای دوستانشان تعریف کنند. حتی در صورت تمایل میتوانند آن خاطره را نقاشی کنند.
نمکدان کاغذی

در کلاس یک نمكدان کاغذی بزرگ میسازیم. در همین حال از دانشآموزان میخواهیم جدیدترین کارخوبی که با آن کسی را خوشحال کردهاند را تعریف کنند. در هر بخش از نمکدان یکی از کلمات حرف زدن، کار با دست، راه رفتن، گوش دادن، نوشتن، سریع بودن و…مینویسیم. نمکدان را باز و بسته میکنیم. با آمدن هر […]
