پدربزرگ خوبم کنار من نشسته از بازی کردن با من نمیشه بابا خسته
بهم میگه عزیزم با همه مهربون باش تو مهربونی کردن شبیه آسمون باش
آسمون مهربون بارونش و همیشه میباره بیتوقع بر سَرِ شهر و بیشه

پدربزرگ خوبم کنار من نشسته از بازی کردن با من نمیشه بابا خسته
بهم میگه عزیزم با همه مهربون باش تو مهربونی کردن شبیه آسمون باش
آسمون مهربون بارونش و همیشه میباره بیتوقع بر سَرِ شهر و بیشه
