بازی «پانتومیم کارهای فایده‌دار و بی‌فایده»

دانش‌آموزان را گروه‌بندی می‌نماییم، آنگاه از هر گروه می‌خواهیم تا در مورد هرکدام از فعالیت‌های: شنیدن، خوردن، کارکردن، استراحت کردن، یک موضوع را انتخاب نموده و فکر کنند. سپس شکل مثبت و منفی آن را به صورت نمایش بی­‌کلام اجرا نمایند.

مسابقه پاسخ‌های برعکس

برگزاری مسابقه پاسخ‌های برعکس بین دانش‌آموزان به این ترتیب که اگر پاسخ سوال «بله» بود، «نه» بگویند و اگر پاسخ «نه» بود، برعکس جواب بدهند. مثلاً: آیا خوابیدن در وقت مغرب خوب است؟ بله! آیا خوردن پفک خوب است؟ بله!

فایده‌دار و بی‌فایده

روی تخته سیاه کلماتی مانند: خوردن، شنیدن، خوابیدن، دویدن، کارکردن را می‌نویسیم. آنگاه از دانش‌آموزان می‌خواهیم تا این کلمات را در برگه‌های خودشان یادداشت نماید و در مقابل هر کدام از افعال، شکل مثبت و منفی آنها را یادداشت کنند. به این شکل که مثلاً: کار کردنی مفید است که …….. در مقابل جواب خود […]

تهیه شربت‌های مفید

یک روز را مشخص می‌کنیم و از بچه‌ها می‌خواهیم که وسایل لازم برای تهیه نوشیدنی‌های مفید را به همراه بیاورند و در ساعت کلاس درست کنند. مثلا شربت آبلیمو، خاکشیر و یا تخم شربتی و… . حین خوردن شربت به آنها راجع به فواید این شربت­‌ها و اینکه جایگزین خوبی برای نوشیدنی­‌های مضر مانند نوشابه […]

داستان «کیکِ مریم»

زنگ تفریح که زده شد هر دو با خوشحالی به طرف پله‌ی گوشه‌ی حیاط دویدند و همان‌جا نشستند. مریم گفت: «مرضیه حدس بزن امروز چی آوردم که بخوریم؟» اما منتظر پاسخ او نشد و بی‌درنگ ظرفی را از کیفش درآورد. چشم مرضیه که به کیک مورد علاقه‌اش افتاد یه آخ جون بلندی گفت و بعد […]

شعر «کشتی صحرا»

یکی از گام‌ها برای انتقال پیام سوره مبارکه غاشیه به دانش‌آموزان «تفکر در پدیده‌ها» است. شعر زیر درمورد توجه به شتر به عنوان یکی از مخلوقات حیرت‌انگیز خداوند است که از آن در سوره غاشیه نیز یاد شده است. نمی‌دانم تو اصلاً            شتر دیدی؟ ندیدی؟ از این کشتی صحرا    […]

داستان «دنیای دیدنی»

در یک دریای آبی و بزرگ، ماهی قرمزی به نام پولکی زندگی می‌کرد. چند وقتی بود پولکی با ماهی دیگری به نام پَرماهی دوست شده بود. پرماهی یک ماهی پرنده بود با دو جفت بال زیبا و شفاف که با آنها می‌توانست کمی بالاتر از سطح دریا پرواز کند. پرماهی همیشه برای پولکی از زیبایی […]

داستان «من و شام حاضری»

دیروز بعد از ظهر، مادرم به همه اعلام کرد و گفت: «دیگر از غذای پختنی خسته شدیم. امشب غذای حاضری می‎‌خوریم!» من و برادرانم به هم نگاه کردیم و با هم گفتیم: «چه خوب!» پدرم گفت: «از این بهتر نمی‌شود!» وقت شام سفره را پهن کردیم. مادرم یک کاسه ماست آورد و چند تکه پنیر […]