نمایشگاه «من می‌توانم»

نمایشگاهی با عنوان «من می‌توانم» تدارک می‌بینیم، به این شکل که ابتدا توانایی‌هایی که مشترک بین همه بچه‌هاست را نام می‌بریم. مثلا می‌گوییم: «بچه‌ها شما می‌توانید بخوانید و دکمه‌هایتان را ببندین، بند کفش‌تان را ببندید، محبت کنید و… .» از آنها می‌خواهیم که این توانایی‌های‌شان را به صورت عکس به دیوار بزنند یا فیلم تهیه […]

نقاشی روی کاغذ رولی

روی کاغذ بزرگ رولی بخوابیم و به بچه ها بگوییم دور ما را با ماژیک دورگیری کنند و بعد بگوییم که به نظر بچه‌ها ما چه توانایی‌هایی داریم؟ از بچه‌ها بخواهیم که توانایی‌های ما را بگویند و در کنار دست و پا و سرمان بنویسند. بچه‌ها هم همین فعالیت را در منزل انجام دهند و […]

معرفی کتاب «بادکنک غمگین چطور خوشحال شد؟»

عنوان کتاب: بادکنک غمگین، چطور خوشحال شد؟ نویسنده: جولیا کوک مترجم: عرفانه جوادپور تصویرگر: آنیتا دوفالا چاپ اول: 1394 رده سنی: ج توضیحات: این کتاب، داستان بادکنکیِ غمگین و بی‌حوصله است که نمی‌داند چرا بی‌حوصله شده و کارهایش را انجام نمی‌دهد که روزی با یک سنگ دانا روبه‌رو می‌شود. سنگ دانا راه‌هایی برای برطرف شدن […]

شعر «نمایشگاه نقاشی»

اولین نقاشی‌ام بود            طرح زشتی روی دفتربا تلاش و سعی و امید       من شدم یک ذره بهتر با همین تکرار و تمرین       کار من شد خوب و عالیروی دیوار اتاقم                 نیست اصلاً جایِ خالی در کنار هم نشستند          کوه و جنگل، […]

شعر «توانایی‌های من»

 می‌توانم قلمم را          بگیرم در دستبنویسم املا                 بکشم هر چه که هست گل خوشبویی را            چیدم از باغ جهانبلدم حفظ کنم              آیه‌های قرآن خوب من فهمیدم          درس امروزم رادرس […]

داستان «تو می‌توانی»

یک شب وقتی پدر از محل کارش به خانه برگشت، مادرِ محمدمهدی به استقبالش رفت، کیف و کتش را گرفت و با مهربانی همیشگی به او خسته نباشید گفت. اما محمدمهدی برخلاف شب‌های گذشته که با اشتیاق به استقبال پدرش می‌رفت، خیلی آرام گفت: «سلام بابا خسته نباشید!» و به اتاقش رفت. هنوز چند دقیقه‌ای […]

داستان «داستان تصویری من»

آن روزها قرار بود در کلاس‌مان مسابقه داستان‌نویسی برگزار شود. دوستانم و تمام بچه‌های کلاس خیلی خوشحال بودند و برای نوشتن داستان‌های‌شان هیجان‌زده بودند، اما من علاقه‌ای به شرکت در مسابقه نداشتم.خانم معلم وقتی این موضوع را فهمیدند من را صدا زدند و گفتند: «مریم جان شنیده‌ام نمی‌خواهی در مسابقه داستان‌نویسی شرکت کنی؟»من گفتم: «بله […]

معرفی کتاب «لبخندِ گمشده»

    عنوان کتاب: لبخند گمشده نویسنده و تصویرگر: کلرژوبرت انتشارات: داستان جمعه چاپ اول: 1398 رده سنی: الف و ب توضیحات: لبخند گمشده ماجرای ناراحتی یک کرم است که وقتی به کفشدوزک، سنجاقک و هزارپا نگاه می‌کند، حس می‌کند خودش نقص و کمبود دارد؛ مانند اینکه مثل کفشدوزک رنگی نیست یا مثل هزارپا، پا […]

معرفی کتاب «که این طور»

      عنوان کتاب: که این طور! نویسنده و تصویرگر: کلرژوبرت انتشارات: داستان جمعه چاپ اول: 1397 رده سنی: ب توضیحات: کتاب «که این طور» درمورد یک گل سرخ زورگو و مغرور است که یک کِرم را از باغچه‌اش اخراج می‌کند؛ چون فکر می‌کند آن کِرم هیچ فایده و خاصیتی ندارد. اما وقتی بعد […]

پیشنهادی برای شروع

با یک ظرف شکلات وارد کلاس می‌شویم و قبل از شروع درس شکلات‌ها را به بچه‌ها تعارف می‌کنیم؛ سپس از آنها می‌پرسیم چه کسی می‌داند چرا و به چه دلیل من این شکلات‌ها را برای شما آورده‌ام؟ پس از شنیدن سخنان دانش‌آموزان، دلیل این کار را به آنها بگوییم. این دلیل با توجه به شرایط […]