داستان «نشانههای خدا»

داستان «نشانههای خدا» در مورد پدیدههای طبیعی است؛ این پدیدهها در طبیعت دارای توانهای کنترل شده هستند، که اگر غیر از این بود به طبیعت آسیب میرسید. پرهام شامش را خورد و بعد از گفتن الحمدلله، از مادرش تشکر کرد. ظرف غذایش را به آشپزخانه بُرد. پشت پنجره رفت و به تماشای نمنم باران ایستاد. […]
داستان «سیب سرخ»

بر روی یک تپه بلند، کنار جوی آب، درخت سیب بزرگ و تنومندی بود. درخت هر ساله سیب زیادی میداد. سیبهایی که هر کدام ماجرای خودش را داشت. آن سیبها بزرگ میشدند و یکییکی به درون جوی آب میافتادند و به روستای پایین تپه میرفتند. آن سال هم سیبها بزرگ شده بودند و یکییکی از […]
