داستان «آلبالوی خوشمزه»

علی و خانواده اش داشتند می‌رفتند مسافرت. در جاده ماشین‌های رنگ و وارنگی پشت سر هم از روبرو می‌آمد و از کنار ماشین آنها رد می‌شد. علی و برادرش محمد از پنجره به رنگ ماشین‌ها توجه می‌کردند و هر کدام درباره رنگ‌شان نظری می‌دادند. ناگهان یک ماشین بزرگ قرمز از کنارشان رد شد. علی گفت: […]