بازی «روباه و خرگوش»

دانشآموزان از میان خودشان یک نفر را به عنوان روباه انتخاب میکنند. بقیه هم خرگوش میشوند. (تعداد خرگوشها باید فرد باشد) خرگوشها با خیال راحت این سو و آن سو میدوند. روباه، گوشهای در کمین مینشیند و تماشا میکند. ناگهان تصمیم میگیرد که یکی از خرگوشها را شکار کند. بنابراین به طرف آنها میدود و […]
بازی «پاک کردن آسیبها»

روی تخته، چند واژه درمورد آسیبهایی که در این سوره برای دانشآموزان مطرح کردهایم، مینویسیم؛ مثلا تنبلی، سستی، دندانِ خرابِ کرم خورده که لازم است دانشآموزان با آن مقابله کنند. بازی شروع میشود و دانشآموزان آن کلمات را با توپهای پارچهای و یا حتی با جورابهای تمیزی که گلوله شده، میزنند. آنقدر که تخته پاک […]
بازی «مراقبت از بال»

برای هریک از دانشآموزان دو بال میسازیم و به آنها وصل میکنیم. بال را به عنوان نشان اتصال به خوبیها برای دور ماندن از آسیب معرفی میکنیم. بچهها دو به دو روبروی یکدیگر میایستند. هرکس باید مراقب باشد که طرف مقابل بال او را خراب نکند، آسیب نزند و یا از جا درنیاورد و در […]
معما

یکی از فعالیتهای خوبی که هم برای بچهها جذابیت دارد و هم سبب افزایش پویایی و نشاط کلاس میشود، طرح معماست. میتوانیم سخن خود را با یک معما شروع کنیم تا از ابتدای تدریس، بچهها را با خود همراه کرده باشیم. حتی استفاده از تنها یک معما در یک جلسه هم بسیار خوب و مفید […]
پیشنهاداتی برای «خواندن سوره»

در مدتی که در محضر سوره مبارکه توحید هستیم، علاوه بر اینکه به طور مداوم این سوره را همراه خود و کلاس میبینیم، سعی میکنیم بر خواندن سوره نیز مداومت داشته باشیم. ضمن اینکه با توجه به پیام سوره که دیدن عظمت مخلوقات است، میتوانیم طی مدت وقوف بر سوره توحید، انواعی از مخلوقات را […]
داستان «ماهی کوچولو»

به نام خدا در دنیای زیر آب، ماهیهای رنگارنگ و زیبایی کنار هم به خوبی و خوشی زندگی میکردند. در سرزمین ماهیها، ماهی کوچولوی خیلی خوش رنگ و زیبایی بود که هیچکس او را دوست نداشت. در این سرزمین، ماهی دیگری هم زندگی میکرد که کوچک و دودی بود و به نظر بعضیها خوشگل نبود، […]
داستان «شُکرِ نعمت خدا»

به نام خدا ماجرای زير را با توجه به ميزان رشد دانشآموزان كلاس میخوانيم تا اثرگذاری لازم را داشته باشد. روزی، یکی از خدمتگزاران امام جعفر صادق علیهالسلام با نگرانی نزد دوستش آمد و گفت: «نمیدانم چه شده است؛ آقا را دیدم که در کنار سفره غذا، انگار دنبال چیزی میگشتند.» دوستش پرسید: «نکند امام […]
داستان «جویا»

به نام خدا یک روز بعد از ظهر که جویا از خواب بیدار شد، حال و حوصله نداشت. اخمهایش توی هم بود و دلش نمیخواست مشقهایش را بنویسد. رفت و گوشه اتاق کز کرد. مامان با صدای بلند و شاد گفت: «سلام!» جویا آرام و بیحال گفت: «سلام!» مامان پرسید: «چرا این قدر بیحالی؟» جویا […]
داستان «کاردستیِ زیبا»

به نام خدا محمد امین آن روز، زودتر از خواب بیدار شد. او شب پیش، یک دوربین قشنگ به عنوان کاردستی درست کرده بود و عجله داشت هرچه سریعتر آن را به معلم و دوستانش نشان بدهد. زنگ اول آقا معلم از بچهها خواست تا کاردستیهایشان را روی میز بگذارند. آنها با هیجان و خوشحالی […]
شعر «اردیبهشت»

به نام خدا در دشت سرسبز یک رود جاریست هم سبزه، هم گل نقشی بهاریست فرش زمین است دشتی پُر از گل پیچیده هرجا آواز بلبل بر دوش شاخه گنجشک شاد است صد قاصدک باز در دست باد است ماه قشنگیست اردیبهشت است دنیا چه زیباست مثل […]
