داستان «شتر و کرم ضد آفتاب»

پیمان شیشه ماشین را پایین کشید. سرش را از پنجره بیرون برد. بلند گفت: «هِی، هِی… وا…ی عجب پاهایی دارد.» بنفشه با صدای پیمان چشمش را باز کرد. خمیازه کشید و گفت: «رسیدیم؟» بابا از توی آینه به بنفشه نگاه کرد. گفت: «بهبه! بالاخره بیدار شدی عزیزم؟ نه هنوز نرسیدیم.» پیمان به بنفشه نگاه کرد. […]
شعر «آیههای غاشیه»

[…]
شعر «صفر یا صد؟»

[…]
شعر «زندگی با بندگی»

[…]
شعار

1. نتیجههای عالی نتیجههای عالی در انتظار منه با فکر و با برنامه عاقبتم روشنه 2. خیلی دقیق میبینم از وقتی با سورهی غاشیه همنشینم عاقبت کارا روخیلی دقیق میبینم 3. دوستهای خوب تفکر و برنامه دوستای خوب منن نتیجههای کارم با این دو تا روشنن 4. اهل تفکر بیفکری و بیکاری میره توی حاشیه اهل تفکر میشم با سورهی غاشیه 5. تفکرم فعال میشه با […]
پیشنهاداتی برای «خواندن سوره»

با استفاده از عطر یا عود کلاس را خوشبو میکنیم. همزمان با پخش سوره، تصویر آیات را به دانشآموزان نشان میدهیم یا سوره را کلمه به کلمه به زیبایی بخشخوانی میکنیم. آنها نیز از روی قرآنی که در اختیارشان گذاشتهایم، آیات را مشاهده نموده و بعد از ما تکرار میکنند. با چشمان بسته تصور کنند […]
داستان «اگر احمد نمیبیند، خدا که میبیند!»

[…]
داستان «الم یعلم بأن اللّه یری»

[…]
داستان «کاشف خوبیها!»

[…]
داستان «سوپ قرمز»

به نام خدا هادی وارد آشپزخانه شد و به مادرش گفت : «به به! همان بویی که خیلی دوست دارم؛ بوی سوپ قرمز! درست حدس زدم مامان؟» مادر گفت: «از کجا میدانی قرمز است؟ شاید بنفش باشد!» هادی گفت: «مامان؟» مادر گفت: «بله» هادی گفت: «یعنی سوپ با برگ کلم بنفش؟» مادر گفت: «شاید هم […]
