داستان تخیلی

داستانی تخیلی همراه با صداهای متناسب با آن تعریف میکنیم و از دانشآموزان میخواهیم تا چشمهایشان را ببندند و همراه با تعریف کردن ما داستان را تصور کنند. سپس در قسمتهای مختلفی از داستان توقف میکنیم. در هر بخش یک دانشآموز را صدا میکنیم که داستان را ادامه دهد. خوب است داستان را به صورتی […]
نقاشی نیمهتمام

روی تخته یا روی یک کاغذ ضخیم قسمتی از یک شیء را نقاشی میکنیم. یا چنانچه از کشیدن نقاشی معذوریم، میتوانیم پردهنگاری از عکسهای اجزای آن تصویر تهیه کنیم و مرحله به مرحله از دانشآموزان میپرسیم که این چیست؟ تمام نظرها را میشنویم و هیچ پاسخی نمیدهیم. سپس یک جزء دیگر که حدس زدن را […]
بازی «خوب دیدم، خوب شنیدم، من خیلی خوب فهمیدم»

چند شی را با خود به کلاس میبریم. مانند: مداد، ماژیک، جاعینکی و… . دانشآموزان را به نوبت در گروههای چند نفره به جلوی کلاس میآوریم. مداد را به نفر اول میدهیم و میگوییم موز و دانشآموزان مداد را دستبهدست کرده و میگویند موز، به همین ترتیب شیء بعدی مثلاً جاعینکی را میدهیم و میگوییم […]
بازی «بچش و بگو»

با خودمان خوراکیهایی با طعمهای مختلف به کلاس میآوریم. سپس از یکی از دانشآموزان میخواهیم تا به جلوی کلاس بیاید و با چشمان بسته یکی از خوراکیها را ابتدا ببوید و تشخیص خود را بگوید. سپس کمی از آن را بچشند و تشخیص خود را کاملتر کند. پس از آن چشمان خود را باز کند […]
بازی «حس کن و بکش»

دانشآموزان را به گروههای دو نفره تقسیم میکنیم. یک نفر از اعضای گروه چشمان خود را میبندد و نفر دیگر وسیلهای را به او میدهد تا پس از لمس کردن با چشمان بسته، نقاشی آن را با چشمان باز بکشد. سپس آن را مشاهده نموده و با آنچه در ذهن داشته، مقایسه کند.
بازی «صدا از کجاست؟»

دانشآموزان را به حیاط میبریم و آنها را به چهار گروه تقسیم میکنیم. در هر گروه، چشم یکی از آنها را میبندیم و جای بقیه اعضای گروه را تغییر میدهیم. بقیه اعضای گروه همراه با ما سوره علق را میخوانند و سایر گروهها تکرار میکنند، دانشآموزی که چشمانش را بستهایم باید از بین صداها، به […]
بازی «تصویرسازی ذهنی»

دانشآموزان را به حیاط یا نمازخانه میبریم که فضای کافی برای انجام حرکات داشته باشند. سپس فهرستی از کارهایی که انجام آنها نیاز به تجسّم و تصویرسازی ذهنی دارد را از قبل تهیه میکنیم. پس از یک بار همخوانی سوره، موارد را به ترتیب از روی فهرست میخوانیم و دانشآموزان مورد خوانده شده را اجرا […]
داستان «خارتوس»

آفتاب بهاری در میان باغچه میتابید. گل سرخ سرش را به سمت بالا گرفت. درمیان نور طلایی خورشید گلبرگهایش میدرخشیدند. بعد برگهایش را باز و بسته کرد و رو به گیاه کاکتوس با برگهای بلندش که در کنارش بود کرد و گفت: «تو به چه درد می خوری؟ همه گلهای این باغچه زیبا هستند. اما […]
داستان «چی مهمتره؟»

[…]
شعر «مثل گلی خوشرنگ و بو»

احوال بد، احوال خوب اخلاق خوب، اخلاق بد فرق است بین این دو تا فرق است بین صفر و صد خوشقلبی و خوشصحبتی مانند درّ و گوهر است وقتی که خوبی میکنم حال خودم هم بهتر است من عیب دارم، مثل تو تو عیب داری، مثل من پس هر دو دوری میکنیم از تلخی و […]
