رولت نان و پنیر و سبزی

دانش‌­آموزان را گروه­‌بندی می‌­کنیم. از گروه‌­ها می‌­خواهیم مواد لازم برای تهیه یک صبحانه یا عصرانه دلچسب را با خود به کلاس بیاورند. مواد لازم برای تهیه این رولت شامل: نان لواش نرم، سبزی خوردن، پنیر با طعم دلخواه یا پنیر خامه‌­ای است. برای تهیه این رولت ابتدا گروه‌ها سبزی‌­ها را به اندازه متوسط خرد می‌­کنند. […]

کاردستی «ماشین بادکنکی»

دانش‌­آموزان کلاس را به گروه‌های سه نفره تقسیم‌بندی می‌کنیم. به عنوان یک فعالیت مرحله‌­دار از هر یک از گروه‌ها می­‌خواهیم با یک پاکت‌ خالی آبمیوه، چهار درب بطری، دو سیخ چوبی، نی و بادکنک یک ماشین متحرک بسازند. گروه‌­ها باید تمام تلاش خود را بکنند تا ماشین­شان با سرعت بیشتری حرکت کند.

بازی «توپ در سبد»

مسیری را در کلاس یا حیاط مدرسه مشخص نموده و آن را به سه بخش تقسیم می­کنیم. در انتهای مسیر سبدی قرار می­دهیم. هر کدام از دانش­آموزان برای رسیدن به سبد، باید به نوبت مراحلی را طی کنند. در بخش ابتدایی مسیر، دانش­آموزان قاشقی در دست می­گیرند و در حالی که توپی در آن قرار […]

بازی «پرش از مانع»

پس از شنیدن صوت سوره، موانعی سر راه دانش­آموزان قرار می­دهیم و از آنها می‌خواهیم جفت پا یا با روش­های مختلف دیگر از روی موانع بپرند. در هر مرحله برای سخت‌تر شدن فعالیت، به تدریج فاصله موانع را بیشتر می­کنیم و از آنها می‌خواهیم که به تلاش خود ادامه دهند. چنین فعالیت­هایی با مقاصد پیچیده […]

دوره آموزشی تشکیلاتی «حُسنا»

اولین دوره آموزشی رشد قرآنی ویژه شاعران و نویسندگان سراسر کشور با حضور جناب آقای دژبخش سازمان دارالقرآن کریم با همکاری مدرسه دانشجویی تزکیه و تعلیم، اولین دوره ویژه شاعران و نویسندگان کودک و نوجوان کشور را برگزار کرد. این دوره‌ی ۲ روزه، با عنوان «دوره آموزشی تشکیلاتی حُسنا» با محوریت تولید آثار ادبی برای […]

داستان «ماهی کوچولو»

به نام خدا در دنیای زیر آب، ماهی­‌های رنگارنگ و زیبایی کنار هم به خوبی و خوشی زندگی می‌کردند. در سرزمین ماهی‌­ها، ماهی کوچولوی خیلی خوش رنگ و زیبایی بود که هیچکس او را دوست نداشت. در این سرزمین، ماهی دیگری هم زندگی می‌کرد که کوچک و دودی بود و به نظر بعضی‌ها خوشگل نبود، […]

داستان «شُکرِ نعمت خدا»

به نام خدا ماجرای زير را با توجه به ميزان رشد دانش‌آموزان كلاس می‌خوانيم تا اثرگذاری لازم را داشته باشد. روزی، یکی از خدمتگزاران امام جعفر صادق علیه‌السلام با نگرانی نزد دوستش آمد و گفت: «نمی‌دانم چه شده است؛ آقا را دیدم که در کنار سفره غذا، انگار دنبال چیزی می‌­گشتند.» دوستش پرسید: «نکند امام […]

داستان «جویا»

به نام خدا یک روز بعد از ظهر که جویا از خواب بیدار شد، حال و حوصله نداشت. اخم‌هایش توی هم بود و دلش نمی­‌خواست مشق­‌هایش را بنویسد. رفت و گوشه اتاق کز کرد. مامان با صدای بلند و شاد گفت: «سلام!» جویا آرام و بی‌­حال گفت: «سلام!» مامان پرسید: «چرا این قدر بی‌­حالی؟» جویا […]

داستان «کاردستیِ زیبا»

به نام خدا محمد امین آن روز، زودتر از خواب بیدار شد. او شب پیش، یک دوربین قشنگ به عنوان کاردستی درست کرده بود و عجله داشت هرچه سریع‌تر آن را به معلم و دوستانش نشان بدهد. زنگ اول آقا معلم از بچه‌ها خواست تا کاردستی‌هایشان را روی میز بگذارند. آنها با هیجان و خوشحالی […]

شعر «اردیبهشت»

به نام خدا در دشت سرسبز     یک رود جاریست هم سبزه، هم گل   نقشی بهاریست فرش زمین است    دشتی پُر از گل پیچیده هرجا         آواز بلبل بر دوش شاخه       گنجشک شاد است صد قاصدک باز      در دست باد است ماه قشنگیست      اردیبهشت است دنیا چه زیباست     مثل […]