در پی جهان روز میدود همیشه ماه
روز، گَرمِ رفتن است در تمام طول راه
روزها کنار شب میرسد به ماهها
مثل ماه خوب حج یا محرم و عزا
یک کلاهِ برفی است بر سر بزرگِ کوه
جشن فصل برف و یخ میرسد چه با شکوه!
با بهار و فصل گرم برف میشود روان
رود میرسد به رود میرود دوان دوان
میرسد به دست من آب خوب و جاریاش
دست خوب فصلها کرده بود یاریاش
ساختند سال را فصلها کنار هم
گاه رنگ شادیاند گاه هم شبیه غم
در کتاب آسمان “شمس” یک سروده است
راه خنده را خدا بر دلم گشوده است
شاعر: بتول محمدی

