سوره توحید و درس ریاضی پایه اول

می‌توانیم به بچه‌ها یاد بدهیم که درس‌های مختلفی که ما در کتاب ریاضی یاد می‌گیریم، همه به واسطه قدرت ذهنی عجیبی است که خدا به انسان داده است. اگر خدای بزرگ انسان را این‌گونه نمی‌آفرید، ما اصلا نمی‌توانستیم این درس‌های خوب و مفید را یاد بگیریم و باسواد شویم. وقتی دانش‌آموزان شمردن را یاد می‌گیرند […]

سوره توحید و درس فارسی پایه اول

در کتاب‌های درسی هرگاه با انواع مخلوقات خصوصا مخلوقاتی که باعث شگفتی بچه‌ها می‌شوند مواجه شدیم، می‌توانیم سوره مبارکه توحید را بخوانیم و یادآوری نماییم. در درس 5 می‌توانیم از بچه‌ها بخواهیم همه مخلوقاتی را که در این صفحات می‌بینند نام ببرند. مادر، باران، ابر، نانوا، نان که خداوند آرد و آب و مواد اولیه‌اش […]

سوره فلق و درس ریاضی پایه اول

درس ریاضی و مواجهه دانش‌­آموزان با انواع مسائل به ظاهر دشوار که با یادگیری روش­‌های مختلف به سادگی قابل حل هستند، می‌­تواند بستر مناسبی برای یادآوری سوره فلق باشد. در اواخر بخش 6 در صفحه «بشمار و بگو» تصاویری است از اتوبوس مدرسه که پنچر می‌شود و …؛ بچه‌ها می‌توانند برای این تصاویر یک داستان […]

سوره فلق و درس فارسی پایه اول

به طور طبیعی برخی موضوعات و فعالیت‌های درسی برای بچه‌ها کمی سخت است و در ارتباط با آنها با مشکل روبرو می‌شوند؛ ما نیز به عنوان آموزگار برای حل این مشکلات به دانش‌آموزان کمک می‌کنیم؛ می‌توانیم نیت کنیم که برای حل مشکلات بچه‌ها سوره فلق بخوانیم. خوب است توجه آنها را به پیام سوره فلق […]

سوره فلق و درس علوم پایه اول

در انتهای درس «دنیای جانوران» می­‌توانیم راجع به مشکلاتی که ممکن است جانوران برای ما به وجود بیاورند و راه حل مقابله با آنها گفتگو کنیم. در انتهای درس «دنیای گیاهان» راجع به مشکل نابودی گیاهان و راهکارهای مقابله با آن با دانش­‌آموزان گفتگو می‌­کنیم. در درس ششم می‌توانیم از بچه‌ها بپرسیم «اگر با کم […]

سوره فلق و درس قرآن پایه اول

اگر هنگام آموزش سوره فلق به پیام «و اشکروا نعمة الله» رسیدیم می‌توانیم به بچه‌ها بگوییم ما هنگام مواجهه با مسائل باز هم می‌توانیم خوشحال باشیم. چون نعمت‌های خیلی زیادی داریم که می‌شود به آنها فکر کنیم و با آنها یک مسئله را حل کنیم. در صفحه بعد این پیام که تصویر یک آبشار آمده […]

داستان «حُسنِ نیت مگس»

مسئول قسمت ببرها جلوی در قفس ایستاد. گفت: «بچه‌ها خیلی نزدیک نشوید. خطرناک هستند.» سعید یک پفک توی دهانش گذاشت. گفت: «نمی‌شود از این پفک‌ها به آن‌ها بدهم؟» مسئول قفس ابروهایش را بالا برد. گفت: «ببر چه می‌خورد؟» بچه‌ها گفتند: «گوشت» مسئول قفس لبخند زد و به سعید نگاه کرد. گفت: «پفک شما گوشتی است؟» […]

داستان «بدون کمک انسان، برای انسان»

توی جنگل، دایی احمد ظرف پُر از عسل را بالای سرش می‌بَرَد تا پریسا ببیند. پریسا هم با اشاره‌ چشم‌هایش، سبدهایی را که پُر از تمشک کرده به دایی نشان می‌دهد. دایی و پریسا سبدها و ظرف عسل را برمی‌دارند و به سمت خانه‌ مادربزرگ راه می‌افتند. پریسا به دایی احمد می‌گوید: «واقعا برای پرورش […]