به نام خدا
یک میز قهوهای ساخت یک صندلی زیبا
با میخ و چکش و چوب نجار خوب و دانا
آقای دکتر امروز اسم مرا صدا کرد
بعد از خدا فقط او درد مرا دوا کرد
سوال مادر من درباره نماز است
مرجع دین در اینجا بسیار چارهساز است
سپردهام به اهلش من نیز کارها را
حس کردهام همیشه در کار خود خدا را
اینگونه دور از آسیب اینگونه در امانم
با یاری بزرگان من نیز میتوانم
دادم گلی به مادر بوئید و از «مسد» خواند
دست مرا گرفت و در باغ سوره گرداند
شاعر بتول محمدی
