به نام خدا
رضا ماشینهای اسباببازیاش را کنار هم گذاشت. سه تا ماشین که هر کدام یک نقصی داشت؛ یکی چرخش شکسته بود؛ یکی کنترلش کار نمیکرد؛ ماشین دیگر هم حسابی خراب بود و اصلاً از جایش تکان نمیخورد. رضا زیر لب گفت: «این طوری نمیشود، باید خودم دست به کار شوم و تعمیرشان کنم.» رضا از جعبه ابزار پدر چند تا پیچگوشتی و آچار برداشت و شروع کرد به باز کردن ماشینهایش. خیلی هیجانزده شده بود. او تصمیم گرفته بود تا غروب همه ماشینها را درست کند و بعد با برادر کوچکترش جواد، مسابقه ماشینبازی راه بیاندازد. مادرش از راه رسید و گفت: «چه کار میکنی رضا جان؟»
رضا گفت: «میخواهم اسباببازیهای خرابم را تعمیر کنم.» مادرش گفت: «آفرین، ولی بهتر نیست عجله نکنی و اجازه بدهی تا پدرت بیاید و از او کمک و راهنمایی بگیری؟» رضا گفت: «نه مامان، مطمئن باشید خودم درستشان میکنم.» چند ساعتی گذشت. حالا هر قطعهای از سه تا ماشین خراب به طرفی افتاده بود و حتی پیچهایی که باز شده بود معلوم نبود کدام برای کدام ماشین است. رضا نمیداست چه طوری میتواند آنها را سر جای اولشان بگذارد. او با خودش گفت: «باز عجله کردم و به حرف مادرم گوش ندادم.»
بعد از ظهر پدرِ رضا از سر کار آمد. او وقتی ماشینهای اسباببازی اوراق شده را دید تعجب کرد. رضا با عجله گفت: «پدر نمیدانم چه شد فکر کردم میتوانم تعمیرشان کنم، ولی نشد!» پدر دستی به سرش کشید و گفت: «مگر تو میدانستی که چه طور باید آنها را تعمیر کنی؟» رضا خجالت کشید و گفت: «نه، به خاطر همین فکر میکنم الآن خرابتر از قبل شدهاند.»
پدر خندید و کنار رضا نشست و گفت: «برای تعمیر هر چیزی، اول باید با دقت به جای پیچ و مهرههایش نگاه کنی تا بعد از اینکه بازشان کردی به راحتی بتوانی دوباره آنها را ببندی، اگر قطعاتش زیاد بود میتوانی روی یک کاغذ نقشهاش را بکشی و آنها را به ترتیب باز کردن شمارهگذاری کنی تا برای سرهم کردنش به مشکل بر نخوری. حالا خوب به دست من نگاه کن.»
پدر با دقت شروع کرد به تعمیر ماشینها. چند قطعه از ماشینها شکسته بود. رضا پیشنهاد داد تا از قطعات سالم ماشینی که از همه خرابتر بود برای دو تا ماشین دیگر استفاده کنند. پدر قبول کرد و گفت که پیشنهاد خوبی است. یکی دو ساعت دیگر کار تعمیر ماشینها به پایان رسید و جواد و رضا مسابقه هیجانانگیزشان را در حضور پدر و مادر شروع کردند. رضا آن روز چیزهای زیادی از پدرش یاد گرفت و فهمید اگر عجله نکند و دقت بیشتری داشته باشد در کارهایش موفقتر خواهد بود.
نویسنده: طاهره الماسی

