به نام خدا
غرق تعجب بودم از مادر وقتی که دیدم دست تنهایی
از شیرهای آبکی میساخت او ماستهای سفت و نعنایی
مادر برایم رازهایی گفت از «قصهی تبدیل» در دنیا
او گفت: «وقتی از دل یک بذر آهسته میروید گلی زیبا،
یا آن زمان که دانه ذرّت شکل شکوفه میشود آسان
یا آب دریا میشود ابر و بعدش تگرگ و برف، یا باران
از دانههای سنگی گندم تا کیکهای نرم و اسفنجی
از غنچههای برفی خوشبو تا یک سبد نارنج نارنجی
کارِ خدای مهربان ماست آن که بزرگ و خوب و بیهمتاست
حالا بخوان همراه من، اینها آیات پاک سورهی اعلیست.»
شاعر: فائزه زرافشان
