به نام خدا
غافل نبودم هرگز از تو هستم همیشه روبه رویت
گاهی شکستی توبهات را امّا نیاوردم به رویت
میبینمت از دور و نزدیک در کنج خلوت هم که باشی
زل میزنم در چشمهایت سرگرم صحبت هم که باشی
وقتی حواست جمع باشد میبینی از نزدیک من را
آنوقت در قلبت میافتد یک اتّفاق خوب و زیبا
آنوقت میبینی که باید خورشید باشد دستهایت،
صاف و زلال و ساده باشی، باران ببارد با دعایت
وقتی حواست جمع باشد تصویر تو در قاب، زیباست
آرام میگیرد، دل تو قلب تو در آغوش دریاست
هر لحظه، در هر جا که باشی من شاهد کار تو هستم
تو بنده خوب من و من هم خریدار تو هستم
من را صدا کن با سکوتت من را ببین در ربّنایت
حس کن حضورم را همیشه با تکتک سلّولهایت
شاعر: سیده اعظم جلالزاده میبدی
